باز هم در ضرورت حکمرانی حزبی
مدیر مسوول
بزرگنمایی:
در این باب بسیار نوشتهایم و نوشتهاند، هر کسی از منظری. حکمرانی در غیاب احزاب، بهناچار به سمت فردمحوری و تصمیمگیریهای مقطعی میرود که در کلام شماره قبل نیز ذیل خودشیفتگی سیاسی و نسبت آن با خودکامگی در مورد تبعات این امر اشارتی مبسوط رفت.
رحیم حمزه
در این باب بسیار نوشتهایم و نوشتهاند، هر کسی از منظری. حکمرانی در غیاب احزاب، بهناچار به سمت فردمحوری و تصمیمگیریهای مقطعی میرود که در کلام شماره قبل نیز ذیل خودشیفتگی سیاسی و نسبت آن با خودکامگی در مورد تبعات این امر اشارتی مبسوط رفت. و اما، سیاستمدارانی که پشتوانهی حزبی ندارند، اغلب خود را محور تصمیمگیری میبینند و از آنجا که به برنامهای بلندمدت و الزامآور متعهد نیستند، ناگزیر به نمایشهای فردی، وعدههای عامهپسند و جلب حمایتهای کوتاهمدت روی میآورند. این وضعیت، سیاست را از فرآیندهای شفاف و نظاممند خارج کرده و آن را به عرصهی رقابتهای شخصی و لحظهای تبدیل میکند.
در چنین شرایطی، سیاستمداران بیش از آنکه به نهادهای مستقل پاسخگو باشند، درگیر حفظ موقعیت خود میشوند. آنها نقد را برنمیتابند، چرا که ساختار نقدپذیری که در یک سیستم حزبی وجود دارد، در حکمرانی فردمحور شکل نمیگیرد. نتیجه، انسداد تدریجی فضای گفتوگو، حذف صداهای مخالف و در نهایت، بیاعتمادی عمومی است. بدون وجود احزاب قدرتمند، تغییرات سیاسی معمولاً به جابهجایی چهرهها محدود میشود، نه اصلاح بنیادین سیاستها.
پس از انتخابات اخیر، ایدهی وفاق دوباره بر سر زبانها افتاده است، اما آیا وفاق واقعی بدون ساختارهای حزبی امکانپذیر است؟ تجربهی ایران نشان داده که در نبود احزاب مستقل، وفاق بیشتر به توافقهای مصلحتی میان افراد و گروهها تبدیل میشود که با تغییر شرایط، بهراحتی از هم میپاشد. توافقی که بر اساس مصلحتهای مقطعی شکل بگیرد، نمیتواند پایدار باشد.
راهحل این وضعیت، صرفاً به سیاستگذاری دولتی محدود نمیشود. یکی از خلأهای اساسی در این میان، ضعف نهادهای مدنی است. در بسیاری از کشورهایی که نظام حزبی قدرتمند دارند، نهادهای مدنی نیز نقشی مکمل ایفا میکنند. این نهادها میتوانند نقش واسط میان جامعه و حاکمیت را برعهده بگیرند، سازوکارهای نظارت عمومی را تقویت کنند و مانع از شکلگیری فضای تکقطبی شوند. اگر احزاب به دلایل مختلف دچار ضعف یا محدودیت شوند، نهادهای مدنی میتوانند تا حدی نقش نظارتی و مطالبهگری را ایفا کرده و از تمرکز بیشازحد قدرت جلوگیری کنند.
سیاستی که بر پایهی شخصیتها شکل بگیرد، نه برنامهها، همواره در معرض نوسانات شدید خواهد بود. حکمرانی فردمحور، حتی اگر با نیت اصلاحگرایانه آغاز شود، در نهایت به تمرکز قدرت و کاهش تحمل نقد منجر خواهد شد. اگر ساختار حزبی و نهادهای مدنی تقویت نشوند، تصمیمات سلیقهای جای برنامههای درازمدت را خواهند گرفت و مسیرهای اصلاح، دائماً دچار انقطاع خواهند شد. سیاست نیازمند چارچوبهایی است که فراتر از افراد، بر پایهی نهادها و فرآیندهای شفاف استوار باشد. در غیر این صورت، تحولات سیاسی بیش از آنکه به تغییرات پایدار منجر شوند، در چرخهای بیپایان از جابهجایی افراد باقی خواهند ماند.
حزب اراده ملت ایران , حاما , افشین فرهانچی , احمد حکیمی پور , سوسیال دموکراسی , اصلاحات , اصلاح طلب , حسین اکبری بیرق , رحیم حمزه , پیام فیض , مسعود خادمی , زهره رحیمی